جلسه پنجم کاردرماني سه شنبه 3 مرداد
تو اين پنج جلسه نشده که تو راه کلينيک اشک نريزم و به خدا نگم به خاطر کدوم گناه ؟ از خودم نپرسم که چه کردي خدا سر عزيزترين فرد زندگيت اين مسيرطولاني و سخت رو براي امتحان کردنت پيش روت گذاشته؟ نپرسم چرا براي چيزي که خيلي وقته انتظارشو ميکشم دارم زجر ميکشم چرا براي قشنگترين لحظه هايي که منو و عشقم (بابايي) ميتونيم شاد باشيم بايد ته نگاه هامون غصه باشه و حسرت!!!!!! و چرا هاي زيادي که مرور روزانه شون کم نيست عسلم: باز هم گريه کردي و مادر هم تو نگاهش اشک بود اولش شايد دلم نسوخت اما وقتي ادامه دار شد به زور خودمو نگه داشتم هيچ مادري طاقت گريه ميوه شو نداره............




